نقطه چین تا خدا

اینجا خونه دل تنگیهامه ... ازاین جا همه ی حرف ها مستقیم ارسال میشه برای خدا

مادر ......

میخواستم از بزرگی های مادرم بگم .... میخواستم از عشق بینهایتش بگم....... میخواستم از دل دریاییش بگم .......

اما .......

خدایا تو خود میدانی که یک خار در کویر حقیر تر از ان است

که اسمان را تعریف کند ....

و فقیر تر از ان که محبت و وسعت و عشق بی نهایتش را جبران کند

خدایا حقیرم و فقیر و تو غنی و عظیم

تو خود جواب بزرگی اسمانم را بده ........

پ.ن.همیشه ارزوی این که یکبار با تمام وجود بهش بگم دوسش دارم رو کشیدم نمیدونم چرا هروقت به چشماش نگاه میکنم  زبانم توان چرخیدن نداره ای کاش میدونست که چقدر دوسش دارم

پ.ن. گاهی ارزو میکنم که ای کاش انقدر مهربان نبودی ای کاش انقدر صبور نبوی ای کاش انقدر با گذشت نبودی همیشه رنج میرم از اینکه نمیتونم حتی ثانیه ای از عشقت رو جبران کنم

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸٩ساعت ٦:٥٠ ‎ب.ظ توسط نظرات () |